وبلاگ اتباکس

چرا آدم ها از شغل خودشون متنفرن؟


عذرخواهی کردم و از جلسه بیرون رفتم، سوار آسانسور شدم، ۶۷ طبقه پایین رفتم، سوار تاکسی شدم، به خونه رفتم، و برای همیشه شغلم رو رها کردم. در طول یک ماه آینده به تماس‌ها و ایمیل‌های پیاپی جواب ندادم که می‌گفتن: «جیمز، کجا رفتی؟».
تا جایی که میدونم هنوز اسمم روی در دفتر کارم و نام کاربریم توی وب سایت شرکت وجود داره. دیگه هیچ وقت چکش نکردم. فقط دیگه هیچ وقت حس برگشتن و حرف زدن دوباره با اون‌ها رو نداشتم. چند روز قبلش با یکی از مدیرا صحبت می‌کردم و پرسیدم که اگه یه معامله بزرگ برای شرکت دست و پا کنم، چقدرش به من میرسه؟ لبخند زد و گفت «به من اعتماد کن جیمز، من همیشه هوای همه رو دارم»

وقتی کسی بهم میگه «بهم اعتماد کن» یا «من پولدارت میکنم» همیشه میدونم که نتیجه افتضاحه. اتفاق بدتری که افتاد این بود، داشتم با چند تا از همکارام قدم می‌زدم و به سمت یه ساندویچ فروشی تو وال‌استریت میرفتیم، که یهو نقش زمین شدم. بدون هیچ دلیلی خوردم زمین. سه هفته بعدش رو لنگ میزدم.

پس همونطور که دیدین، بدنمم بهم گفت که بیام بیرون. سعی کردم به بدنم گوش بدم. در غیر اینصورت نمیتونستم درست بخوابم، بیدار شم یا راه برم.

هر وقت همه چیز خوبه همیشه میدونم که یه اتفاق بد قراره بیوفته و هر وقت اوضاع بده، همیشه به نظر میاد هیچ وقت اوضاع بهتر نمیشه. این افسردگی نیست، نحوه کار مغز آدم‌هاست بعد از میلیون‌ها سال فرار از دست شکارچی‌ها.
هر روز تلاش می‌کنم این روند رو معکوس کنم. اینکارو با گوش دادن به بدنم، ذهنم، سپاسگذار بودن، دیدن آدمای مثبت، زیاد خوابیدن و خوب خوردن انجام میدم.

اما داشتن یه شغل و زیر دست کس دیگه ای بودن کل تلاشم رو نابود می‌کنه. تحقیقات جدیدی دراومده که برای اولین بار نشون میده بیشتر از ۵۰٪ از مردم از شغلشون متنفرن.

چی؟ برای اولین بار؟ شک دارم.

یکی تو سایت Quora ازم پرسید: چرا آدما از شغل‌هاشون متنفرن؟ بهش جواب دادم:

دقت کن، همه از شغل‌هاشون متنفر نیستن. هستن «کارآفرین»‌هایی که عاشق شغلشونن. اما برای 98 درصد دیگه مردم:

  • کار کردن، برده داری مدرنه. ما فقط به اندازه ای حقوق می‌گیریم که زنده بمونیم. برای درخواست بیشتر از اون تنبیه می‌شیم.
  • ما بیشتر مورد آزار و توهین کلامی قرار می‌گیریم و این اتفاق می‌افته چون فکر می‌کنیم طبیعیه که سرمون فریاد بکشن.
  • دولت تا ۵۰٪ از حقوق ما رو بالا می‌بره و ۱۰ تا ۲۰٪ از اون صرف کشتن آدم‌های دیگه این سیاره از جمله بچه‌های خودمون می‌شه.
  • ما به اشتباه فکر کنیم دوستان کاری، دوستان واقعی ما هستن. وقتی با دوستان کاری خودمون درباره پوشیدن شلوارک، خوردن غذا و تعطیلات صحبت می‌کنیم، از پیدا کردن دوستای واقعی دور میشیم.
  • یه سقف شیشه‌ای وجود داره. فرقی نمی‌کنه یک خانم باشید یا از اقلیت‌ها یا هیچکدوم. سقف شیشه‌ای سقفیه که به شما امکان بالاتر رفتن از مدیرتون را نمی‌ده، حتی اگر اون یک احمق باشه.
  • از ۷ صبح تا ۷ شب یا ۱) در حال رفتن به سرکار هستید، یا ۲) در حال کار کردن، یا ۳) در حال برگشت از سرکار. بنابراین، زمانی که می‌تونید بیشترین خلاقیت رو به خرج بدید، برای کارتون هدر می‌دید.
  • غذایی که سرکار می‌خورید آشغاله و حتی بدتر، باید این آشغال رو جلوی چشم همکارا و مدیرتون بخورید. در غیر این صورت باید، مثل من، یه نقشه از تمام مخفی گاه‌های اطراف محل کارتون تهیه کنید.
  • وقتی سر کارتون دچار توهم توطئه می‌شید، احتمالا دچار توهم نشدید. اونها واقعا دارن در این لحظه پشت سر شما حرف می‌زنن و زیرآبتون رو می‌زنن.
  • متوجه می‌شوید که تک تک اسکناس‌هایی که خرج گرفتن مدارکی کردید که شما رو به شغلی برسونه که خوشبختتون کنه، دور ریختن پول بوده.
  • میلیاردها دلار صرف بازاریابی شده تا شما رو وادار به خرید خونه‌ای کنه که واقعا نمی‌خواستین، و حالا شما خونه‌ای که در واقع هیچ وقت مالک اون نیستید رو از دست می‌دید اگر هر روز برای مدیراتون دولا راست نشید.
  • همسرتون بعد از شش ماه از شنیدن مسائل کاریتون خسته شده، و شما هم بیش از این به مسائل مربوط به کار اون اهمیت نمی‌دید. ده سال بعد شما در کنار یک شخص کاملا غریبه از خواب بیدار می‌شید، و ۴۰ سال بعد در کنارش می‌میرید.
  • هدف از بیمه بازنشستگی شما فراهم کردن یک بازنشستگی خوب نبوده، هدف، گرفتن ماهانه پول از شما بوده تا به دفتر کارتون زنجیر بشید. در اون زمان تورم ۹۰٪ از حق بازنشستگی شما رو بلعیده.
  • وقتی بچه بودید دوست داشتید نقاشی کنید، بخونید، ورجه وورجه کنید، بخندید، بازی کنید و دنیایی جادویی رو تصور کنید. قرار نیست هرگز اینکارها رو دوباره انجام بدید.
  • با گذشت زمان هرکسی اخراج میشه و با نسخه جوون‌تر، ارزون‌تر، موقتی‌تر، رباتیک‌تر خودش جایگزین می‌شه. شما این رو می‌بینید اما نمی‌تویند کاری انجام بدید.
  • بی‌خانمان‌ها را می‌بینید و با خودتون فکر می‌کنید «خدا رو شکر که من جای اونها نیستم».

قرار نیست با خوندن این متن افسرده بشیم و همچین به این معنی نیست که همه از شغلشون متنفرن. وقتی یه شغل استاندارد نداریم، راه‌های زیادی هست که بتونیم یک «کارآفرین» باشیم. در واقع: امروز بیشتر از همیشه این فرصت هست. اما باید بدن، ذهن و روح‌تون رو برای پیدا کردن این فرصت‌ها آماده کنید.

ترجمه از James Altucher توسط وبلاگ اتباکس

نظر شما چیه؟


چرا از اتباکس استفاده کنیم؟

ساخت رزومه در ۱۶۰ ثانیه

رزومه بسازید، نمونه‌کارهای خودتون رو منتشر کنید و فرصت‌های جدید پیدا کنید.